حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

خرید بک لینک
دلم تنگ شده.این روزا زندگی رو گم کردم انگار...و درونم چه تهی ست! از آرزو از امید از...میدونی ...نمیدونم،چیشد یهو که اینطوری شد...خیلی بیشتر از روزای خوشیم تاوان دادما خدا!!استاد درس روانشناسی میگفت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

دیشب دلم گرفته بود خیلی،به شادی دوست دیرینم پیام دادم گفتم بیا حرف بزنیم،دلم تنگهنبود،هفت صبح امروز پیام داده بود که اینترنتم شیش تا دوازده!با خودم فکرکردم چقدر تغییر کرده!و خب البته طبیعی هم هست،ال حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

قلب من از خستگی خوابش گرفت

این دل ناامید و مایوس مُرد...!!

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

گوشیمو آپدیت کردم،خیلی خوب شده ،انگار یه گوشی جدید خریدم!لذتبخشه..دلم گرفته...باید بکوب درس بخونم وگرنه باید تابستونو بیام دانشگاه!!دلم گرفته هوای گریه دارم...بابا بزارید ادم درسشو بخونه دیگه اه.فکر حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

چقدر ناسپاسم من...و چقدررررر ناسپاسم.

که شیرینی شُکرت را با زَهر قرص عوض کردم.

که وصل شدنم هنگام سجده را با دوری و سر گذاشتن روی بالین فراموشی عوض کردم

که از اصل بریدم و یه جورایی مصنوعی شدم!آدم مصنوعی!بدون قلبی در کالبد،مُرده..بی جان...

مرا به من باز دادی!و اینک منم تنها،بی تو،هیچم!هیچ...

میدانی معبود من..من هنوز معجزه ات را انتظار دارم..خدایا...

باید برگردی به قلبم،باید رویامو بهم برگردونی ،خدایا من تاب این فراقو ندارم...رحم کن

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

اره دیگه..اینجوریهمه حرفامو گفتم..دیگه چیز تازه ای نیست...همه اش تکراره مکرراته.همه اش.حالا اغراقم نکنیم نودو هشت درصدش.چقدر کار مزخرفیه این تکرار مکررات!شبیه جا موندن تو یه نقطه.هی درجا زدنمن س حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

بچگی میون مداد رنگیا رنگ صورتی و نارنجی رو خواهر میدونستم!!

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

رفتم طبقه آخر،که مال دانشجوهای دکتری ست.اونجا منظره قشنگی داره.میشه اسمونو دید،شهرو دید،تازه کشفش کردم

دلم که میگیره گاهی میرم اونجا...آهنگ گوش میدم،اهنگ میخونم.تاثیر داره تو حالم

رفتم اونجا..سرد بود خیلی...یکم آروم شدم...دیدم از پشت صدای پا میاد..یه دختر اومد کنارم نگام کرد بعد یکم جلو تر رفت نشست رو پله..سویشرت تنش بود مثل من.سرشو اما بسته بود..نگامو ازش گرفتم و به منظره روبه روم خیره شدم

دیدم هق هق گریه اش میاد...

موندنو جایز ندونستم..رفتم،با رفتن من گریه اش شدید تر. شد....

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

صفحه بندی